مدادهای آبی من

 

خاطرات سال گذشته  در دفتری ثبت شده و تصویرهایش  در ذهن آشفته ام  نقش بسته. باور ها و ناباوریها یم از آدمها  ، سطرهایی هستند که گاه در خود مرورشان می کنم. و سوالی می پرسم بدون مخاطبی که رویرویم ایستاده باشد.

 چرا  قلم تقدیر خط کشید بر روزهایی که می توانستم تبسم کنم ، اما لبانم دوخته شد با نخ اندوه  ، و ساعتها ی عمر تلف شد برای فراموشی عشق و شکستن دل.

کنار پنجره می ایستم و به صدای گنجشکهای شادی گوش می دهم که با نو شدن سال تمام اندوه زمستان را فراموش کرده و مسحور زیبایی طبیعت شده اند.

مردی عبور می کند از کوچه ای که عطر پامچال و بنفشه می دهد.  با یک ویلون کهنه آهنگ شادی را می نوازد. دلم می خواهد با آن آهنگ ، مثل کودکیهایم دور باغچه ها بچرخم و رقص کنان ، چینهای دامنم  را تکان دهم.

 

نسیم خنکی پرده ها را  بازی می دهد . هوا بوی باران می گیرد  و من  حس می کنم عطر خاک را !

 

نفس هایم تند می شود از شوق باران که بر شیشه های پنجره ، موسیقی طراوت می نوازد.. از بالای دیوار سیمانی همسایه ، شکوفه های سفید و صورتی خودشان را بالا کشیده اند تا چشمان زیبا پسند مرا با لطافت بهار آشتی دهند.

 

 

 

همه چیز رنگ شده تا انعکاس بهار را در همه جا بتوان  دید و حس کرد. کنار اتاق روی یک صندلی ،  پیراهن حریر سفید و آبی ام هنوز بوی عید می دهد و رومیزی توری  گلدار ، عطر سنبل و سیب ...

دلم هوس راه رفتن در باران را می کند. کفشهایم و یک بارانی مرا مطمئن می سازد که باید باران را با تمام وجودحس کنم. وقتی غروب به خانه بر می گردم. سرتا پایم خیس است. چقدر  احساس سبکی می کنم. نیمی از اندوهم را باران  شسته...تنها نیمی .

۱۳٩۱/۳/۳ | ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ | شهلا - فراهانچی | نظرات ()

 

خنکای نسیم سرد زمستان

  گونه هایم را  سرخ  و کبود می کند

 وقتی که احساسم یخ زده باشد.

 خودم را درشال پشمی ضخیمی پیچانده ام

 و پالتویی که یقۀ آن تا انحنای گردنم می رسد.

 

 

 امروز باز هم با خدا مدتی قدم زدم

در خلوت خیابان دلتنگیهایم.

چه خوب می فهمد مرا  !

دستهایش  را روی قلبم احساس می کنم

وقتی گرم می شود و ُپر طپش.

نفسهایش در هوا جریان دارد

برای این است که باور می کنم

هنوز زنده ام !!!

می داند چه می خواهم بگویم.

از گله ها و دردهایم با خبر است.

تکرار مکررات است

 اگر لب باز کنم  برای سخن گفتن.

اما می دانم

او دوست دارد همیشه صدایش کنم.

و حرفهایم را بشنود .

لبخندش بر روی گلهای باغچه

منعکس است

نگاهم می کند  از میان زمین و آسمان

و من به او تبسم می کنم .

آن وقت دوباره

دستهایم را به او می سپارم

تا مطمئن شوم

 هنوز در کنار من است.

...

پـــی نـــوشت:

 بی تردید او را باور دارم. زمزمه های حیات را می شنوم که در گوش طبیعت آهنگ موزون

 زمان را در دقیقه های یک ساعت دیواری به صدا در آورده.

او کنار من است. همین جا و هر جا که باشم.

 او خدای من است ...

۱۳٩۱/۱/۱٩ | ۱:٤٤ ‎ق.ظ | شهلا - فراهانچی | نظرات ()

 

یادش بخیر دوران دبستان و کودکیهایی که به بزرگی ختم شد. مدر سه ای بود و کتاب و معلمی و درس محبتی. امروز آن درس ها شاید یک جورهایی دیگر به کار نمی آید ، بخصوص محبت که لغت فراموش شدۀ ذهن ها شده. توی یک خیابان شلوغ اگر تصادف کنی، کسی به دادت نمی رسد ! دست به عصا باید راه رفت. بدون پولی در جیب، اموراتت نمی گذرد و کسی حتی برای کرایۀ ماشین هم دستش به جیب نمی ر ود.

بعضی غروبها هوس می کنم از خانه بیرون بزنم و به قولی همقدم شوم با جماعت عابران سر گردان زندگی !مردی با یک گاری دستی سر کوچه ایستاده و داخل یک سینی بزرگ تعدادی لبوی سرخ و خوش رنگ چیده که بخار مطبوعش مرا به هوس می اندازد. اما...

کارگر شهردای با یک چرخ مملو از کیسه ها ی زباله از راه می رسد و سلام می دهد. گمانم سر برج است ... کنار عابر بانک چند نفری ایستاده اند.آن طرف تر تعدادی صف کشیده اند و منتظر تاکسی .بعضیها در حال سرک کشیدنن به انتهای خیابان و گروهی این پا آن پا کردن در حال انتظار ...کتاب فروشی طبق معمول خلوت است اما توی سوپر محل ، جا و راه نیست برای ایستادن. صف نان هم که دیگر گفتن ندارد. کنار خیابان دختر بچه ای دسته های گل را تعارف ماشینهای عبوری می کند. جلوی سینما شلوغ است و  بعضی چشمها مات عکسهای هنرپیشگان فیلم ...

 روزگار خوش و ناخوشی داریم. چند ماه یک بار چشممان همسایه را زیار ت می کند .سلامی و خدا نگهداری. تلفن همراهی داریم و مدام در حال پیغام دادن اما دیگر یادمان رفته زمانی فامیل و آشنایی هم داشتیم که اغلب به خانه اشان سر می زدیم و به قولی صله رحمی بود و ...

یادش بخیرها ادامه دارد و از حوصله من دیگر خارج است که بار دیگر تکرارشان کنم ....

۱۳٩٠/۱۱/۱٠ | ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ | شهلا - فراهانچی | نظرات ()

About
.............................................

محبت را با رنگ آبی کشیدم مثل رنگ دریا و آسمان و احساسش می کنم با سخاوت دستان تو ای انتظارت بهانه ام
Menu
.............................................
Authors
.............................................
WebLink
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................