|
مدادهای آبی من
با دلتنگی هایم چه کنم؟ امروزهای من آکنده ازفرداها ست. پر است از خیال سفر رفتن و رفتن .... مقصد عبور از پلی ا ست که مرا جدا می کند از این خاک کسل کننده . از این شهر ... ثانیه ها دیگر برایم خسته کننده شده باید بروم ...باید بوی دریا را حس می کنم تا کیلومترهای شرجی هوا می خواهم غروبها یم را با خاطرات ماهیگیران ساحلی به شب برسانم. قایقی در ساحل انتظارم را خواهد کشید...و من خود را به او خواهم سپرد تا دقیقه هایم را غرق رویا کند ! رویایی خیس بر روی آ بهای نیلگون خلیج فارس و تا انتهای رسیدن به خط مرزی سرزمینم ...
۱۳۸۸/۱٢/۱٢ | ٩:۱٤ ق.ظ | شهلا - فراهانچی | نظرات ()
|