مدادهای آبی من

 

از اعماق دوران ، خود را به بیرو ن می کشم

 سر به زیر و نجیبانه

درون یک حجاب و در دید یک نگاه !.

نمی دانم  باورهایم را چه کنم از زن بودن ...؟

در مقابلم اوست که آزادانه ایستاده.

می اندیشم برای پوشش اندامم

در مقابل نگاهش

با  احساسی به قداست گندم

وقلبی به نازکی شیشه ...

شکننده و آسیب پذیر .

دستهایم  پینه بستۀ رنج است

و صورتم چین و چروک حکایتهای سیلی خورده را

در سرخی چشمانم  تداعی می کند...

در بغلم کودکی ضجّه می زند

و در دامنم  بهشت را به خاطر می سپارم

با تمامی روزهای سپری شده 

در اسارت یک استبدادکو ر  .

شلاق ستم بر اندامم  تاب می خورد

در خشمی بی هنگام

و در دستان یک مرد  

که دیوانه وار فرود می آید بر اندامم.

اینک ایستاده ام

تا فریاد بزنم من یک زنم ...یک زن  

پی نوشت:

تقدیم به زنانی که در طول تاریخ حیات سرزمینم

همواره کوله باری از ظلم را بر دوش کشیده اند.

پی نوشت دوم:

این شعر بیشتر در  باره وضع زنان در سالهای استبداد است (مرد سالاری )

وگرنه زنان امروز، دوشادوش مردان در فعالیت هستند و در خیلی موارد قدرتشان

 از مردان هم فزونی یافته...(زن سالاری) با این حال  هنوز هم زنان بسیاری هستند

 در تمامی کشورها که با آنها بدرفتاری می شود و قانون حامی آنها نیست. 

   متاسفانه (فرزند سالاری) هم دارد به این مقوله قدرت اضافه می شود.

تعادل در این میان شرط عدالت است....

** پی نوشت دوّم  به دلیل اعتراض  مردان اضافه شد.**

۱۳۸٩/۱/۱٠ | ٩:٤٦ ‎ق.ظ | شهلا - فراهانچی | نظرات ()

About
.............................................

محبت را با رنگ آبی کشیدم مثل رنگ دریا و آسمان و احساسش می کنم با سخاوت دستان تو ای انتظارت بهانه ام
Menu
.............................................
Authors
.............................................
WebLink
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................