|
مدادهای آبی من
دوباره مهتاب کنار پنجره سایه انداخته و ماه در انعکاس آب میان قاب فیروزه ای حوض می رقصد. پرنده شب در گوش درختان می خواند ترانۀ سحر را ... نسیم به اطاقم َسرَک می کشد و عطر گل شب بو می گیرد تمام پرده های حریر خانه... چگونه می شود خواب سراغ چشمانت را بگیرد وقتی آهنگ عشق در کوچه های ساکت شب می پیچد ؟! لبخندت را نذر چشمانم کن که محبت را می شناسد. بی گمان همیشه بیاد تو خواهم بود و قتی تصور کنم خداوند از بالای آسمان دارد نگاهمان می کند.
تمامی نوشته هایم حکایت دلتنگیهاست سطرهایش با قلم احساسم رقم خورده و با مرکّب اشک آبیاری شده. اما چاشنی عشق بوده که اندوهش را قابل تحمل کرده. ... پی نوشت:نقاشی ابتدای شعرم کار بسیار زیبا و ارزشمند استاد مهردادجمشیدی است. ۱۳٩٠/٢/۳ | ۱٠:٢۳ ق.ظ | شهلا - فراهانچی | نظرات ()
|