|
مدادهای آبی من
این روزها دلم باران می خواهد شاید همراه با آن اشکهایم را از نگاه رهگذران کوچه پنهان کنم. چقدر دلم آغوش گرمت را می خواهد تا دوباره مثل کودکیهایم سر بر شانه هایت گذارم و شکایتهایم را از پسرک شیطان همسایه برایت بگویم ! بسیار دلتنگم مادر دیگر موهایم را چه کسی شانه کند و با روبان آبی گره بزند بالای سرم ؟! آه ای نیمکت های مدرسه دفترم را به من باز پس دهید تا با انگشتان کوچکم شعر های کودکانه ام را دوباره بسرایم... آیا می شود دوباره لبخند بر لبهایم بنشیند و با عروسکهایم حرف بزنم؟ می شود نسیم از لای پنجره ها عطراقاقی ها را به اطاقم بیاورد و مرد فقیری که همیشه کنار خانه می نشست مرا خانم گل صدا بزند ؟! ای دنیا دارم در تو غرق می شوم اما اجازه بده دفتر شعر هایم همراهم بماند . ... پی نوشت: نقاشی ابتدای پست کار بسیار زیبای استاد مرتضی کاتوزیان نقاش پر آوازه معاصر ایران می باشد.
۱۳٩٠/٥/۱٩ | ٧:۱۱ ب.ظ | شهلا - فراهانچی | نظرات ()
|